تبليغاتX
امروز تا فردا

امروز تا فردا

نیم نگاهی به سیاست و زندگی

اخلاق در زمانه بی اخلاقی

 

 اصحاب نظر معتقدند حکمت نظری سیاست ، کسب و حفظ قدرت به واسطه استفاده از مولفه هایی جون سازماندهی ، ثروت و پول را تبیین می کند و حکمت عملی سیاست ، رمز گشایی از شیوه و آیین سیاستمداران بزرگ برای گشودن مسیر کشورها و جوامع است. در این بین جایگاه اخلاق و روابط انسانی شاید رد پایی بسیار کم رنگ داشته باشد که در متون تجربی علم سیاست ، جایگاه آن نه معطوف به ارزش و اهمیت اخلاق ، بلکه به واسطه ارتباط اخلاق با امکانات سیاست ورزی مورد بحث واقع می شود. بنابراین هرگاه سیاستمداران بنا به ضرورت مجبور به انتخاب میان رفتار اخلاقی و زیر پا گذاشتن اصول بنیادین و فضایل اخلاقی شوند ، از آن رو که ارزش برتر برای یک سیاستمدار حفظ قدرت است ، بروز هنجار شکنی اخلاقی از سوی سیاستمداران توجیه پذیر نیز خواهد بود. این مساله در جوامعی که رویکرد نتیجه گرایی به اخلاق برجسته تر و عمومی تر باشد ، به مراتب آسان تر توجیه پذیر خواهد بود و نخبگان سیاسی نیز به تدریج می پذیرند که باید در عرصه کنشگری خود ، قید موازین اخلاقی را بزنند.

 از حدود یک دهه قبل که پژوهشگران اجتماعی با بررسی های آماری از سست شدن مبنای اخلاق در زندگی اجتماعی سخن گفتند و سست شدن بنای رفیع اخلاق را در بروز بحران ها و آسیب های اجتماعی موثر ارزیابی کردند ، برای شیفتگان قدرت دیگر محلی از اعراب نیست که بخواهند در عین تلاش برای به زیر کشیدن حریفان و مدعیان دیگر از تخریب و جنگ روانی علیه آنها خودداری کنند .
مثال های بارز این مساله را هر روز می توان در بین صدها عنوان خبری در سایت ها و نشریات مکتوب دید که چگونه برخی محافل و محفل نشینان شخصیت های شناخته شده را مورد هتک حرمت قرار میدهند. اگر کمی قبل تر ، لازم بود یک خبرنگار از فنون ویژه ای کمک بگیرد تا در گفتگو با یک نخبه سیاسی او را به موضع تهاجم و خشونت لفظی علیه شخص یا جریانی بکشاند ، امروز دیگر سیاسیون ما برای حمله و شمشیر از رو بستن علیه شریف ترین افراد جامعه ، حتی درنگ کوتاهی هم نمی کنند و در اولین فرصت ابراز موضع خود ، فحاشی و لجن مال کردن شخصیت های مورد وثوق مردم را جائز و بلکه واجب می پندارند .در این آشفته بازار سیاسی که تسامحا می توان آنرا " جنگ قدرت " نامید ، برخی واکنش ها و سخنان هستند که اهل خرد را به تامل وا می دارند و روزنه ای از امید را برای مردم باز می کنند و به حق ، سخنانی که سید حسن خمینی پس از ماهها توهین و هتاکی در باب یکی از حرمت شکنان بیان کرد از این دسته بود.

 ماجرا از این قرار است که در یکی از کلاسهای درس  پس از بیان برخی نظرات از سوی شاگردان در نقد یکی از کسانی که سالهاست با ادبیات پرخاشجویانه به حجت الاسلام سید حسن خمینی و بسیاری استوانه های انقلاب حمله ور می شود، نواده عارف پیر چهره در هم میکشد و با جدیّت اعلام میکند: اینکه امروز کسی به ما انتقاد داشته باشد یا از ما خوشش نمی آید، نباید موجب بشود ما گذشته ایشان و ارزشهای گذشته شان را فراموش کنیم یا نادیده بگیریم . ایشان قبل از انقلاب زمانی که بردن نام امام خمینی چوب خوردن داشت از زمره مبارزان بودند و سابقه بسیار روشنی در آن زمان دارند و این یک ارزش است که نباید نادیده گرفته شود .

 در این بین یکی از شاگردان با اشاره به سوء استفاده برخی محافل از فرمایشات رهبر کبیر انقلاب برای تخریب و حرمت شکنی ، از سکه افتادن اخلاق در رفتار سیاسی را یادآور می شود و پاسخ تامل برانگیز نوه امام را می شنود که " ما که قرار نیست همان کار را بکنیم ! به هر حال نباید چنین ارزشهایی را نادیده گرفت باید حواسمان باشد " .

 این سخن نوه رهبر کبیر انقلاب در شرایطی بیان شد که وی می داند نجابت و سکوت در مقابل حرمت شکنان ، نمی تواند وجدان افراد یاد شده را تحت تاثیر قرار دهد و حتی ممکن است برخی محافل رسانه ای را برای انعکاس وسیع تر حملات به بیت امام راحل ترغیب کند؛ اما با این همه سیدحسن خمینی حاضر نمی شود به قاعده ماکیاولیسم در امر قدرت به اخلاق پشت کند و لذا در موضع گیری و واکنش به بد اخلاقی ها ، ترویج فضایل اخلاقی را سرلوحه کار خود قرار می دهد تا ثابت کند که حتی در دوره از سکه افتادن اخلاق هم می توان اخلاق گرا بود که او به حکم تبار خود از عارف پیر جماران ، می تواند افقی را برای ترویج دوباره اخلاق گرایی در حکمت عملی سیاست ترسیم کند و این از منظر فلسفه اخلاق معنایی جز این ندارد که او به سان یک قهرمان بر ترس های خودآگاه و ناخودآگاه خویش غلبه کرده است.

 اگر پیش از این بد اخلاقی ها و قدرت طلبی های رایج میان سیاسیون ،اهل بصیرت را آزرده خاطر می ساخت تا بگویند « ز این همرهان سست عناصر دلم گرفت ، شیر خدا و رستم دستانم آرزوست » و غلبه بر این فضا را نیازمند اراده قهرمانی از جنس رستم دستان بدانند ، به حق حرکت نواده عارف پیر جماران نشان داد که برای ترویج اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی همتی قهرمان گونه دارد. باید امید داشت تا این حرکت اصیل تولیت بیت امام ، با همراهی سیاسیون مردم گرای این مرز و بوم مسیر جدیدی را برای تحکیم اخلاق بگشاید.


برچسب‌ها: اخلاق گرایی در سیاست, سید حسن خمینی
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 14:9  توسط مجتبی بیات  | 

اصلاحات؛ گفتمان مردم گرایی

 

با برگزاری نهمین کنگره سراسری حزب مردم سالاری در بهمن ماه ۸۹ امکان سیاست ورزی عقلانی و اصلاح طلبی مردم گرا در فضای پر مناقشه بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم یکبار دیگر در کانون بحث و محل تامل صاحبنظران قرار گرفت. همچنین در متن نهایی قطعنامه کنگره نهم که نیمه اسفند ماه منتشر شد با تاکید بر مهم ترین دغدغه دلسوزان اسلام و انقلاب در رابطه با پایبندی همه گرایشات سیاسی و مدیریتی کشور به قانون اساسی در بیان و عمل ، " اصلاح طلبی مردمی " و توجه به مطالبات بر حق آحاد جامعه ایران در پرهیز از تعصبات جناحی و گروهی به مثابه موثرترین شیوه پیگیری این دغدغه مورد بحث واقع شد. در قطعنامه که بند نخست آن به تشریح مفهومی ارتباط اصلاحات مردمی با صیانت از قانون اساسی اختصاص داشت ، اساس تفکر اصلاح طلبی ترجمان فریضه امر به معروف و نهی از منکر شناخته شد و دغدغه های و دغدغه های اصلاح طلبانه مردم این مرز و بوم با پرهیز از افراط و تفریط بررسی شدند.

 اگرچه در طی قریب به چهارده سالی که از طرح رسمی « اصلاحات » در فضای سیاسی اجتماعی ایران می گذرد ، بسیاری مفاهیم متنوع و گاه متعارض برای تبیین این واژه به کار رفته است ، اما شاید کمتر تعریفی را بتوان در حوزه عمومی جامعه ایران جستجو کرد که به دقت عبارت " اصلاحات مردمی " گویای چرایی و چگونگی کاربرد خود باشد. به بیان دیگر اگر علت غایی طرح واژه اصلاح طلبی را جستجو کنیم ، میتوان گفت عجین کردن اصلاح گرایی با خواسته ها و نیازهای ملت و به ویژه مطالبات مغفول و بی پاسخ گروههای محذوف جامعه بهترین راهی است که کوشش ذهنی و عینی ما را جهت دهی می کند.

 اینکه چرا یک جهت گیری فکری و سیاسی چون اصلاح طلبی می تواند با افت و خیزهای سیاسی و اجتماعی از نظام ذهنی و زبانی گویندگان آن مبدل به سخن غالب در حوزه عمومی شود ، البته ناظر به پایه های رواج گفتمان ها در جامعه انسانی می طلبد که مشروعیت ، مقبولیت و کارآمدی آن سخن در جامعه را با اسلوب عقل اثبات گرا تحلیل کنیم. در این راستا برای گفتمانی که با عنوان «اصلاحات » بر کنش های سیاسی در ایران معاصر تاثیر گذاشته است نیز باید در جستجوی سه پایه رواج گفتمان ها برآمد که در این صورت باید بپذیریم این گفتمان در متن خود متاثر از الگوی زندگی شهروندان ایرانی بوده است و الگوی صحیح خود را از زبان و زندگی مردم دریافت کرده است. شاهد این مدعا پیروزی وسیع و قاطع نمایندگان تفکر اصلاح طلبی در انتخابات های نیمه دوم دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد شمسی بوده است و پس از آن هم تلاش احزاب و کاندیداهای مطرح در ادوار انتخاباتی اخیر برای مشابهت سازی وجهه خود با نمایندگان واقعی این گفتمان نشان دهنده رواج و برتری گفتمان اصلاح طلبی است.

اما آنچه در ورای بررسی تجربه سال های اخیر قابل تامل است، اینکه برای عملی کردن اصلاحات مردمی قیاس مصداقی و فهم دقیق تر مطالبات امروز جامعه ایران و رجحان  و همسویی با این مطالبات به جای گرویدن به تعصبات و باند بازی ها درست ترین الگوی سیاست ورزی است؛ چرا که برای مثال استفاده از اصول علمی مدیریت کلان و کارآمد در تمامی حوزه های مدیریت کشور ، تاکید بر واقع گرایی در سیاست خارجی و تنش زدایی در دفاع از منافع ملی ، توجه به جایگاه مجلس و نقش آن در سنجش لوایح دولت همگی به همان میزان که در بیان و کنش اصلاح طلبان محوریت داشته و دارد ، در کانون توجه افکار عمومی نیز هست و حتی در طی سال های اخیر مواردی بوده است که حساسیت افکار عمومی در این حوزه ها بیشتر از مواضع اصلاح طلبان بوده است.

 به نظر می رسد نگاه دوباره به ذهن و زبان آحاد جامعه ایران که طی یک دهه اخیر مهم ترین رکن در فعالیت ها و مواضع حزب مردم سالاری بوده ، اکنون در نقطه عطف کنشگری متعهد نسبت به سرنوشت کشور قرار گرفته است. حزبی که از آغاز تشکیل خود تداوم مسیر اصلاح طلبی را در گرو بازشاسی گفتمان اصلاحی به عنوان سیاست ورزی سازنده می دانست و با یک دهه تجربه فعالیت، صداقت خود را به اثبات رسانده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 19:30  توسط مجتبی بیات  | 

حرمت شکنی تا کجا ؟!

http://www.etefaghnews.com/images/docs/000002/n00002592-b.jpg

مدت زمان زیادی است که برخی شخصیت های سرشناس کشور از سوی محافل رسانه ای خاص مورد هجمه واقع می شوند و اتهاماتی چون " خیانت " و ایفای نقش ستون پنجمی برای آمریکا به آسانی و بدون هیچگونه پیگیری نثار آنها می شود. همچنین مدت زمان بسیار زیادی است که مرزهای اخلاق سیاسی زیر پا گذاشته شده و مدیران برخی تریبون ها بدون حرمت شکنی و افترا حتی یک روز هم نمی توانند تصور کار رسانه ای را از ذهن شان بگذرانند. در یکی از آخرین نمونه های حرمت شکنی رسانه ای یکی از روزنامه های کثیرالانتشار طی یادداشتی با اشاره به دیدار فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی با سید محمد خاتمی ،اولا رییس جمهور سابق ایران را به خیانت متهم نموده است و ثانیا نمایندگانی را که به دیدار وی رفته اند به سبب " آستان بوسی دشمن " شماتت کرده است و نوشته است که شوراي نگهبان مطابق نص صريح قانون، حق تاييد صلاحيت آنها را براي ورود دوباره به خانه ملت ندارد!

نویسنده مطلب مورد اشاره به قدری با صراحت ادعاهای خود را علیه خاتمی و نمایندگان طرح نموده که مخاطب را به شگفتی وا می دارد: آیا رسالت اتهام سازی علیه شخصیت های شناخته شده برای نویسنده یادداشت در حکم فریضه دینی است که به طور فله ای انبوهی از اتهامات را در یک نوشته کوتاه به هم متصل و چون تیری بسوی اشخاص خوش سابقه پرتاب می کند و یا اطمینان از عدم پیگرد قضایی اتهام زنی و حرمت شکنی است که حجم و وزن اتهام سازی را تا این حد افزایش داده است؟!

در تمامی کشورهای جهان سیاستمداران با سابقه و علی الخصوص کسانی که مسئولیت ریاست یک کشور را در دوره های گذشته بر عهده داشته اند مورد احترام قرار می گیرند و به عنوان سرمایه های ملی و مدیریتی از آنها یاد می شود ، نظرات شان در رسانه ها به عنوان افراد آشنا به مسائل اجرایی مورد بررسی قرار می گیرد و اما رییس جمهور سابق ایران به سبب یک اختلاف سیاسی اینچنین مورد هجمه قرار گرفته و به خیانت متهم می شود : رییس جمهوری که دوران مسئولیت خود را در برهه حساس تاریخ ایران با افتخار پشت سر گذاشته است و با جلب احترام بین المللی برای کشور و نظام خدماتی ارزشمند به ملت خود داشته است ! حتی شدت طرح اتهام علیه وی تا جایی میرسد که نماندگان مجلس نیز به خاطر دیدار با او مورد شماتت قرار می گیرند و هیچکس ظاهرا یارای پرسش گری از استدلال جریده فخیمه را ندارد که کدام مستندات دلیل شما برای این اتهام زنی است؟

البته چند سالی است که طرح یک اتهام بی اساس با عنوان دیدار با یک فرد یهودی به نام جورج سوروس و برنامه ریزی برای انقلاب مخملین مستمسک هر شکلی از حرمت شکنی علیه خاتمی قرار گرفته است و در امتداد همان رویه این بار دیگر به قدری خیانت خاتمی برای نویسنده آن مطلب مسلم شده است که با وجود باقی بودن فرصت یک سال تا انتخابات مجلس نهم با لحنی تحکم آمیز نوشته است حتی شورای نگهبان حق تایید صلاحیت دیدار کنندگان با خاتمی را ندارد !

هر چند پاسخ جامع و در خور به نویسنده آن جریده انتظاری است که افکار عمومی از شورای نگهبان و سخنگوی محترم آن نهاد دارند، اما در این فرصت کوتاه نگارنده این سطور می خواهد پرسشی را برای تامل طرح کند و آن اینکه چرا برخی نویسندگان مطبوعاتی به خود اجازه می دهند هم در جایگاه بازجویی بنشینند و هم در جایگاه دادستان طرح دعوا کند و در عین حال در مسند قضاوت برای همگان حکم صادر کنند و در نهایت هم احکام خود را برای تمامی نهادهای قانونی و رسمی لازم الاجراء بدانند: خدمت به دین و کشور که منحصر در اتهام زنی و حرمت شکنی شبانه روزی نیست، هست ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 18:47  توسط مجتبی بیات  |